|
ازهمان روزيكه دست حضرت((قابيل)) گشت آلوده به خون حضرت((هابيل)) ازهمان روزيكه فرزندان((آدم)) زهرتلخ دشمني درخونشان جوشيد آدميت مرده بود!!!!!!گرچه آأم زنده بود!!!! ازهمان روزيكه((يوسف))رابرادرها به چاه انداختند ازهمان روزيكه باشلاق وخون ديوارچين راساختند آدميت مرده بود!!!!!! بعد...دنيا هي پراز آأم شدواين آسياب..گشت وگشت قرنهاازمرگ آدم هم گذشت...اي دريغ!!!!!!!! آدميت برنگشت!!!! قرن ما...روزگارمرگ انسانيت است...سينه ي دنيا زخوبي ها تهي ست! صحبت ازآزادگي...پاكي...مروت...ابلهي ست!! صحبت ازموسي وعيسي ومحمدنابه جاست! روزگارمرگ انسانيت است! منكه ارپژمردن يك شاخه گل ازنگاه ساكت يك كودك بيمار ازفغان يك قناري درقفس...ازغم يك مرددرزنجير حتي قاتلي بر دار اشك درچشمان وبغضم درگلوست وندرين ايام زهرم درپياله اشك وخونم درسبوست..... صحبت ارپژمردن يك برگ نيست...واي!!!!! جنگل رابيابان ميكنند دست خون آلودرادرپيش چشم خلق پنهان ميكنند هيچ حيواني به حيواني نميدارد روا آنچه اين نامردمان باجان انسان ميكنند صحبت ازپژمردن يك برگ نيست فرض كن...مرگ قناري درقفس هم مرگ نيست فرض كن...يك شاخه گل هم درجهان هرگزنرست فرض كن جنگل بيابان بودازروزنخست دركويري سوت وكور...درميان مردمي بااين مصيبتها صبور صحبت ازمرگ محبت...مرگ عشق... گفتگوازمرگ انسانيت است.....!!!!!!
چه كسي ميخواهدمن وتومانشويم خانه اش ويران باد!!!!!!! من اگرمانشوم تنهايم...تواگرمانشوي...خويشتني!!!!!! ازكجاكه من وتو شوريكپارچگي رادرشرق بازبرپانكنيم ازكجاكه من وتو مشت رسوايان را وا نكنيم من اگربرخيزم تواگربرخيزي همه برميخيزند من اگربنشينم تواگربنشيني چه كسي برخيزد؟؟؟؟ چه كسي بادشمن بستيزد؟؟؟؟ چه كسي پنجه درپنجه ي هردشمن دون آويزد كوه بايدشدوماند رودبايدشدورفت دشت بايدشدوخواند حرف رابايد زد....دردرابايد گفت من اگربرخيزم تواگربرخيزي همه برميخيزند...
چندجمله ازبزرگان مينويسم كه بسيار قابل تامله...... همين كه مردازحد خود تجاوزكند يعني به آنجارسد كه محل اونبوده واخلاق او زشت و خشن ميگردد...(افلاطون) كامل ترين نوع بي عدالتي آن است كه عادل به نظربرسيم درحالي كه عادل نيستيم...(افلاطون) اگرنتوانستيم آزادزندگي كنيم بهتراست مرگ راباآغوش بازاستقبال كنيم...(مهاتماگاندي) انسانهايي كه روح بزرگ دارند همواره بامخالفتهاي شديد افرادبزدل وميانه حال روبروميشوند...(افلاطون) دردنيادونيرو هست: شمشيروتدبير...بيشتراوقات شمشيرمغلوب تدبيرشده است...(افلاطون) هيچ كوچك راحقيرمشماريد...كهازشمافزوني يابد.(افلاطون) من مرگ راعين خوشبختي ميدان وزندگي باستمگران راشكنجه اي دردناك...(امام حسين) اگرميخواهي پس ازمرگ فراموش نشوي ياچيزي بنويس كه قابل خواندن باشد ياكاري كن كه قابل نوشتن باشد (بنجامين فرانكلين) براي خوب مردن بايدخوب زيست...(ويل دورانت)
دشتها آلوده ست.درلجنزار گل لاله نخواهدروييد درهواي عفن.آوازپرستوبه چه كارت آيد؟؟؟ فكرنان بايدكرد...وهوايي كه درآن نفسي تازه كنيم گل گندم خوب است...گل خوبي زيباست اي دريغا.... كه همه مزرعه ي دلهاراعلف هرزه ي كين پوشانده ست هيچكس فكرنكرد كه درآن آبادي ويران شده ديگرنان نيست....... وهمه مردم شهربانگ برداشته اند كه چراسيمان نيست؟؟!! كه چراايمان نيست؟؟!! وزماني شده است كه به غيرازانسان... هيچ چيزارزان نيست........
چراماایرانیها که زمانی عادل ترین پادشاهان راداشتیم...زمانی جزء بهترین وپیشرفته ترین مردم دنیابودیم اکنون به این روزافتادیم؟؟؟؟؟چرادستمان به خون خواهران وبرادرانمان آلوده شده ست؟؟؟چراماکه زمانی کوروش کبیروداریوش شاهبرماحکومت میکردن اما حکومتی باعدل وانصاف...که بهحق ازپادشاهان نیکوبودند وهیچ ظلمی برمردم روانکردند... واینچنین گفت داریوش شاه:(به خواست اهورامزدا چنان کسی هستم که راستی رادوست هستم...بدی رادوست نیستم... نه مرامیل است که شخص ضعیف ازطرف توانابه اوبدی کرده شود...نه مرامیل است که شخص توانایی ازطرف ضعیف به اوبدی کرده شود...آنچه راست است میل من است...مرددروغگورادوست نیستم ...تندخونیستم...آن چیزهایی راکه هنگام خشم برمن واردمیشود سخت به اراده نگاه میدارم...مردی آنچه برعلیه مردی بگویدمراباورنیاید تاهنگامیکه آیین نامه ی دستورات راخوب ادانکند..مردی آنچه برابرقوایش کند یابه جا آورد خشنودهستم ومیلم نسبت به اوبسیاراست...ونیک خوشنودهستم...چنین است طرزفکروفرمانم) میبینیم که درهمه ی زمانها نیکی کردن به مردم ومهربانی وعطوفت با آنان درردیف اول هردستوری قرارداشتهوبابهترین نحوبامردم برخوردمیکردند.امااکنون نه مهربانی هست...نه عاطفه...گویی ریشه ی عاطفه راسوزانده اند که اینچنین میکنند.درهرکشورجوانان سرمایه های آن کشورند اماگویی دراین کشور...درسرزمین پارسیان که گروهی اجنبی برآن حاکم شده اند جوانان خس وخاشاکند..اراذل واوباشند...وای برما که این سرمایه هارابه راحتی آب خوردن ازدست میدهیم...وای برماکه دم ازاسلام وامام زمان میزنیم وچشمان مادران وپدران راازاشک..کاسه ی خون میکنیم...... درجایی دیگرداریوش شاه میگوید:(ازآن جهت اهورامزدامرایاری کرد وخدایان دیگری که هستند...که بیوفانبودم..دروغگونبودم...ستمگرنبودم...نه من ونه دودمانم..نه به ضعیف ونه به تواناستم کردم...) اگردقت کنیم میبینیم که درآنزمان چقدرعدالت زیادبوده برابری بوده چنانکه درربین افرادموجوددرنقشهای تخت جمشید هیچکس باحالت تحقیرآمیزنشان داده نشده است.تمام افرادباوقاروآرامش ترسیم شده اند.هیچ فردی نگران نیست واضطراب ندارد...حتی هیچکس درحالت تعظیم نشان داده نمیشود...همه ی افرادبالباس بومی خودحاضرشده اند.علاوه برآن درمیان این اقوام میبینیم که گروه سکاهای تیزخودخنجرهای خودراکه((اکیناکه))نام داشت دارند..ویاگروه خوارزمی هاهمگی مسلح بودند به ترکش وتیروکمان واین میتواندچنین معنایی داشته باشدکه هیچگونه بیم ناشی ازحضوراقوام بیگانه حتی مسلح در دربارشاه ایران وجودنداشته... اماخوب است قسمتهایی ازوصیتنامه ی داریوش شاه راهم بخوانید که دروصیتنامه ی خودبه فرزندش میگوید: (( همواره حامی کیش یزدان پرستی باش اماهیچ قومی رامجبورنکن که پیروکیش توباشدوپیوسته به خاطرداشته باش هرکس بایدآزادباشد.....زنهار...زنهار......هرگزهم مدعی هم قاضی مشو واگرنسبت به کسی ادعایی داری موافقت کن یک قاضی بیطرف آنرابررسی وحکم نماید...زیرامدعی اگرقاضی شودظلم میکند...توصیه ی دیگرمن اینست:که هرگزدروغگوومتملق را به دربارخودراه مده چون هردوی آنهاآفت سلطنت هستند...هرگز عمال دیوان رابرمردم مسلط مکن....)) کاش سران مملکت ماهم مقداری ازاین کارهارا سرلوحه ی کارخودقرارمیدادند...امادیگرتاریخ کسانی چون کوروش کبیروداریوش شاه رابه خودنخواهددید........
گفتید:نشنویدونبینید گفتیم ما به چشم گفتید:منکربه فهم خویش شوید وشعورخویش گفتیم:دشوارحالی ست...ولی چشم دیدیم...اینک شما زما باری....توقع عاشق بودن ودوست داشتن دارید آری شماکه روی زسنگ آری شماکه دل زآهن دارید.......
آه...چه شام تیره ای...ازچه سحرنمیشود؟؟؟؟؟؟؟؟ دیوسیاه شب چراجای دگرنمیشود؟؟؟؟؟؟ سقف سیاه آسمان سوده شده ست ازاختران ماه چه...ماه ،آهنی...اینکه قمرنمیشود وای زدشت ارغوان...ریخته خون هرجوان چشم یکی به ماتم اینهمه ترنمیشود مادرداغدارمن...طعنه وتهنیت شنو بهر توطعن وتسلیت...گرچه پسرنمیشود باغ زگل تهی شده...بلبل زار رابگو ازچه ز بانگ زاغها...گوش توکرنمیشود........
وجانشان راعاشقانه فدایت خواهند کرد.... منبع:http://gilanshahr.blogfa.com/
خدایا امروز خیلی دلم گرفته...نمیدونم چرادارن باماهااین کارومیکنن؟؟؟؟؟نمیدونم چرادارن اینقدجووناروراحت میکشن و بعدشم تازه واسه ی دادن جنازه شون بایدبهشون پول بدن... خدایا چرااین همه ظلم داره به مردم میشه ولی چشماتویستی ومیذاری هرکاری که دلشون میخوادبااین مردم بیگناه بکنن... خدایا چه جوری دلشون میاد اشک یه مادروببینن؟؟؟چه جوری دلشون میاد کمرشکسته ی یه پدروببینن؟؟؟ خدایا مگه به ایناقلب ندادی؟؟؟وجدان ندادی؟؟؟شرف ندادی؟؟؟؟؟چرادارن بامردمی که به گفته ی خودشون(البته قبل ازاین جریانات)بهترین مردم دنیا بودن اینکاروبکنن... امروز40روزازمرگنداوخیلیای دیگه که تواون روزکشته شدن میگذره...خدایا توکدوم کتابت توکدوم گفته وحدیث اومده که حتی حق برگزاری مراسم عزاداری نداشته باشن... چرابامااینکارومیکنین...این بلاهاروسربچه های مردم درنیاریدکه خداسربچه هاتون میاره...چرا اینقدروقیحانه به مردم توهین میکنید......اینقدرراحت ازمردم ورایشون سواستفاده کردین به هربهانه ای مردموکشوندین پای صندوق ها تا مهری برتایید خودتون بزنیدوبعدهم که رای مردم رودزدیدین بس نیست؟؟؟؟؟؟؟حالا بایدهرروزمنتظر جنازه ها باشیم؟؟؟؟؟؟؟ خدایا پس اون عدل وانصافت کجاست؟؟؟؟خدایا میبینی هیچکس به داداین مردم نمیرسه حتی کسایی که خودشونو یارویاورمردم داشتن ودارن.....فقط خودتی که میتونی به ما کمک کنکی.....نمیدونم چی بگم...فقط کمکمون کن کمکمون کن تا بتونیم حقمونوازاین ستمگرابگیریم ازاین آدمای پست بی وجدان.........
|
About![]()
تبسم مهر, ....
Home
|